تبلیغات
شهید مطهری، معلم تمامی زمان‌ها - حضور خدا

شهید مطهری، معلم تمامی زمان‌ها

حضور خدا

حضور خدا


بعضی اوقات با خودم فکر می کردم که چرا نمی‌شه خدا رو دید؟ یعنی چی که خدا در همه جا حضور داره؟ این که در قرآن می‌گوید ما از رگ گردن به او نزدیکتریم به چه معناست؟ تا اینکه این مطلب شهید مطهری در کتاب امدادهای غیبی در زندگی بشر به چشمم خورد و برای من خیلی جواب قانع کننده‌ای بود، دقیقاً جوابی که باید می‌گرفتم بود.

شهید مطهری در بخشی از کتاب که موضوعش  "حضور خدا" هست می‌گویند:

"اهل معرفت و عرفان می‏‌گویند: حق متعال از كثرت ظهور در خفا است، یعنی‏ حیثیت ظهور و خفا در او یكی است، او از این جهت مخفی است كه هیچ‌گونه‏ غیاب و افول و غروبی ندارد و هیچ چیز و هیچ جا از او خالی نیست."

فکر من این است که این جمله شهید مطهری که "هیچ چیز و هیچ جا از او خالی نیست." مثل این است که اگر ما دنیا رو دریایی فرض کنیم که افراد داخل آن زندگی میکنند دیگر حضور و عدم حضور آب برای انسان قابل تشخیص نخواهد بود و هرچقدر هم بگویند آب در همه جا هست توی انسان نمی‌توانی آن‌را ببینی و نمی‌توان آن‌را باور کنی چون غرق در آن شده‌ای.

پس باور کنیم که خدا در همه جا هست و هیچ چیز و هیچ جا از او خالی نیست، حتی نزدیکتر از رگ گردن به ماست.

در دامه مطلب در همین رابطه شعری بسیار زیبا از قیصر امین‌پور گذاشتم که توصیه اکید می‌کنم بخونید.

 

 شعر نزدیک‌تر از رگ گردن

 

پیش از اینها فکر می کردم خدا

خانه ای دارد میان ابرها

 

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتی از الماس و خشتی از طلا

 

پایه های برجش از عاج و بلور 

بر سر تختی نشسته با غرور

 

ماه برق کوچکی از تاج او 

هر ستاره پولکی از تاج او

 

اطلس پیراهن او آسمان

نقش روی دامن او کهکشان

 

رعد و برق شب صدای خنده اش 

سیل و طوفان نعره توفنده اش

 

دکمه پیراهن او آفتاب

برق تیغ و خنجر او ماهتاب

 

هیچکس از جای او آگاه نیست

هیچکس را در حضورش راه نیست

 

پیش از اینها خاطرم دلگیر بود

از خدا در ذهنم این تصویر بود

 

آن خدا بی رحم بود و خشمگین

خانه اش در آسمان دور از زمین

 

بود اما در میان ما نبود

مهربان و ساده و زیبا نبود

 

در دل او دوستی جایی نداشت

مهربانی هیچ معنایی نداشت

 

هر چه می پرسیدم از خود از خدا

از زمین، از آسمان، از ابرها

 

زود می گفتند این کار خداست

پرس و جو از کار او کاری خطاست

 

آب اگر خوردی، عذابش آتش است

هر چه می پرسی، جوابش آتش است

 

تا ببندی چشم ، کورت می کند

تا شدی نزدیک ،دورت می کند

 

کج گشودی دست، سنگت می کند

کج نهادی پای، لنگت می کند

 

تا خطا کردی عذابت می کند

در میان آتش آبت می کند

 

با همین قصه دلم مشغول بود

خوابهایم پر ز دیو و غول بود

 

نیت من در نماز و در دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

 

هر چه می کردم همه از ترس بود 

مثل از بر کردن یک درس بود

 

مثل تمرین حساب و هندسه

مثل تنبیه مدیر مدرسه

 

مثل صرف فعل ماضی سخت بود

مثل تکلیف ریاضی سخت بود

 

 

تا که یکشب دست در دست پدر

راه افتادم به قصد یک سفر

 

در میان راه در یک روستا

خانه ای دیدیم خوب و آشنا

 

زود پرسیدم پدر اینجا کجاست

گفت اینجا خانه خوب خداست!

 

گفت اینجا می شود یک لحظه ماند

گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند

 

با وضویی دست ورویی تازه کرد

با دل خود گفتگویی تازه کرد

 

گفتمش پس آن خدای خشمگین 

خانه اش اینجاست اینجا در زمین؟

 

گفت آری خانه او بی ریاست

فرش هایش از گلیم و بوریاست

 

مهربان وساده وبی کینه است

مثل نوری در دل آیینه است

 

می توان با این خدا پرواز کرد

سفره دل را برایش باز کرد

 

می شود درباره گل حرف زد 

صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

 

چکه چکه مثل باران حرف زد

با دو قطره از هزاران حرف زد

 

می توان با او صمیمی حرف زد 

مثل یاران قدیمی حرف زد

 

میتوان مثل علف ها حرف زد

با زبان بی الفبا حرف زد

 

میتوان درباره هر چیز گفت

می شود شعری خیال انگیز گفت....

 

 

تازه فهمیدم خدایم این خداست

این خدای مهربان و آشناست

 

دوستی از من به من نزدیک تر

از رگ گردن به من نزدیک تر

 

قیصر امین پور

 

منبع شعر: آیات غمزه





طبقه بندی: شهید مطهری، اندیشه مطهر، جملات زیبا، ارتباط با خدا، کتاب، خلاصه کتاب، جشنواره، امام علی(ع)،
برچسب ها:حضور، خدا، شهید مطهری، حضور خدا، امدادهای غیبی، امدادهای غیبی در زندگی بشر، جملات زیبا،

[ شنبه 9 خرداد 1394 ] [ 09:18 ] [ مجید ولی‌پور ]

[ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه